| شلیک گلوله |
| اینم عکسهایی از شلیک گلوله!!
اگه دوست داشتین بگین بازم می زارم!؟؟؟ نظر بدین!!! قشنگن
بازم خواستین کافیه یه اشاره کنید.
+
تاریخ یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:33 نویسنده آیدا جون
|
|
| گنجشگکم!! |
مامانم این بچه گنجشک نازنازی رو پای درخت جلوی خونمون پیدا کرده بود،که بارون خونشونو خراب کرده بود! من اونو پیش خودم نگه داشتم تا بزرگش کنم و بعد پروازش بدم بره دنبال زندگیش!!
تو این تعطیلات ، دو روزی رفتیم چالوس! نمی دونم آب وهوا بهش نساخت یا چی؟؟؟!!! داشتم می رفتم بهش غذا بدم دیدم .................................
راستی اسمشو آیدا کوچولو گذاشته بوووووووووووووووووووووودم
اون دیروز صبح برای همیشه چشماشو بست!!!!!
......................................................
اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت . و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ... مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ... باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
+
تاریخ جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 20:33 نویسنده آیدا جون
|
|
| خدا حافظی |
| سلام بچه ها !! این وبلاگ رو آیدا جون برام درست کرده بود!! حالا می خوام بهش پس بدم...!! اعتراف: همین جا ، جلوی شما ازش تشکر می کنم
اما باید بگم آیدا با یه آپ غمگین اومده!!
اینجانب سارا از حضور شما دوستان خداحافظی میکنه!!! اونم برای همیشه! بای بای(خدا حافظ)
+
تاریخ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 23:53 نویسنده
|
|






